تبليغاتX
http://f.psychology.blogfa.com

http://f.psychology.blogfa.com

روان شناسی

چگونه" نه"بگوييم

چگونه" نه"بگوييم

همه ما بارها و بارها در موقعيت هايي قرار گرفته ايم كه گفتن كلمه "نه" برايمان دشوار بوده است.براي مثال شما براي تعطيلات نوروز با گروهي از دوستانتان يك سفر زيارتي سياحتي، ترتيب داده‌ايد و والدين شما در نامه‌اي ابراز مي‌دارند كه چه قدر از حضور شما در خانه براي عيد نوروز خوشحال خواهند شد. رئيس شما،انجام كارهاي بيشتري را در يك مقطع زماني طلب مي‌كند،  حال آنكه شما براي آن ساعت برنامه‌اي ازقبل تعيين كرده‌ايد.  استاد از شما مي‌خواهد كه اگر مي‌توانيد روي يك طرح تحقيقي كه خودش روي آن كاركرده است ،به او كمك كنيد. شما يك لباس پشمي خريده‌ايد ودوست شما مي‌خواهد در صورت امكان آن را قرض كند.

شخصي، ‌شما را براي ناهار به منزلش دعوت مي‌كند، حال آنكه شما مايل به رفت وآمد با او نيستيد. اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه به دفعات در مقابل چنين درخواست‌هايي، تسليم شده و با آنها موافقت مي‌كنيد ودائما از اين بابت احساس ناخوشايندي داريد، ممكن است بخواهيد بدانيد كه چرا شما هنگامي كه "نه "گفتن را ترجيح مي دهيد "بله " مي‌گوييد.

شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر يا نگران واردآمدن آسيبي به روابط باشيد. بنابراين، ارتباطات خود رامانند شي  شكننده تلقي مي‌كنيد كه البته به اطاعت هاي دائمي شما وابسته مي‌باشد. شما همانند بسياري از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه مي كنيد، چون شما آموخته ايد براي اجتناب از آسيب وارد كردن به احساسات ديگران، خواسته‌هاي خود دست بكشيد. بنابراين احساس مسئوليت شما در قبال احساسات شخصي ديگران به حق جلوه مي‌كند، گويي شادي آنها در گرو موافقت شماست. بدين ترتيب ممكن است شما احساس كنيد با نفي آنهابه دليل خودخواهي و خودمداري انسان بدي هستيد زيرا به شما ياد گرفته‌ايد كه بايد فداكار باشيد وخود را ناديده انگاريد.

بنابراين، شما بيش از خودتان دلواپس و متوجه ديگران هستيد و وقتي از شما تقاضائي مي‌شود ممكن است احساس كنيد مورد لطف وموهبت قرار گرفته‌ايد. اين امر سبب مي‌شود تا احساس مهم بودن كنيد ونگران آن باشيد كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنين تقاضايي از شما نشود. اينها، نمونه‌هايي از احساسات دست و پا گير هستند كه مي‌توانند در آزادي عمل شما مداخله كنند.

 

    چه راههايي ، گفتن كلمه " نه "را آسانتر مي‌سازد؟

اولين كاري كه بايد انجام داد، تشخيص احساسات دست و پاگير يا باورهايي است كه در سر شما وجود دارند. براي مثال اگر دوستتان مي‌خواهد اتومبيل شما را براي رفتن به سفر قرض كند، با گفتن كلمه نه، چه نتايج منفي را پيش بيني مي‌كنيد؟ آيا مي‌ترسيد به  كارفرماي خود پاسخ منفي بدهيد، آيا از بركنارشدن از كارتان در هراسيد؟ اگر به استاد خود پاسخ منفي بدهيد، آيا انتظار داريد نمره پايين را در آن درس كسب كنيد؟

پس شما در ابتدا انتظار فاجعه آميزي از"نه گفتن" تشخيص داده‌ايد و در گام بعدي آن انتظارات را با واقع نگري بيشتري بيان مي‌كنيد.

براي مثال ممكن است به خودتان بگوئيد اگر پاسخ منفي بدهم چه بسا دوستم از اين كه اتومبيل را به او قرض ندادم از من ناراحت بشود، ولي دوست شما به خاطر اين گونه مسايل ناراحت نيست او احتمالا به خاطر آن كه كلمه  "نه" را به صراحت به كار برده‌ايد، احترام بيشتري برايتان قائل خواهد شد.

ممكن است كارفرماي شما از اين كه حاضر به اضافه كار نشدم  خوشحال نباشد؛‌ اما وقتي در آن روز، اضافه‌كاري براي من مايه دردسر بود، امتناع  امري موجه بوده است. وقتي با كاري كه مايل به انجامش نيستيد، موافقت مي كنيد، احتمالا از خودتان ناراحت مي‌شويد. همچنين ممكن است  از ديگري برنجد و يا از او خشمگين شويد در اين گونه موارد كلمه " نه "به صورت غيركلامي ،سكوت ، فكر كردن راجع به مسائل ديگر به هنگام حضور در جمع، ظاهر مي‌گردد. خود را ناديده انگاشتن سبب تحميل رفتارهاي ناخواسته‌اي  است كه ديگران از ما مي‌خواهند و اين امر سبب مي‌شود آنها نسبت به ابراز درخواست‌هاي غير منطقي خود تشويق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شيو ه‌اي منطقي تر مرتب كرديد، براي گفتن كلمه " نه " آمادگي پيدا مي‌كنيد و از اين امر احساس خوبي به شما دست  مي‌دهد. 

قدم بعدي، گفتن كلمه " نه "، به شيو ه‌اي مستقيم  به طرف مقابل است، به گونه‌اي كه قاطعيت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شويد پيام‌هاي غير كلامي هم سنگ كلمات هستند. آيا ارتباط چشمي برقرار مي كنيد؟ آيا لحن كلام شما خالي از پوزش و عذر خواهي است؟

بخاطر آنكه از سنين كودكي اجتماع شما را به تسليم شدن و مطيع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه " نه "در دفعات نخست، بدون شرم كار بسيار دشوار خواهد بود.

براي آسانتر  ساختن اين مرحله، در موقعيت‌هايي كه خطر پايين دارند، گفتن پاسخ هاي منفي را آغاز كنيد. به خصوص زماني كه، كاملا مطمئن هستيد كه حق گفتن كلمه " نه " را داريد. با اين تمرين اطمينان به خود را بنا خواهيد كرد ونيز توانايي گفتن كلمه نه را در موقعيت‌هاي مشكل‌تر بدست خواهيد آورد. و بالاخره در مواقعي كه از درون به خود مطمئن نيستيد اين تمرين سبب بروز اطمينان مي‌شود.

به طور معمول، گفتن نه به برخي افراد آسانتر از ديگران است احتمالا اين افراد براي شما، ‌دوستان نزديك، ‌غريبه‌ها و خانواده هستند. وقوع يك موقعيت را پيش بيني كنيد و تمرين كنيد كه در آن موقعيت چه خواهيد گفت. گفتن كلمه نه را به طريقي مستقيم و صريح تمرين نماييد. نسبت به كليه رفتارهاي خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفي آگاه باشيد .

در موقعيت‌هاي مشكل‌تري كه نسبت به ماهيت و چگونگي پاسخ خود مطمئن نيستيد،  با گفتن اين جمله به ديگران: "مي‌توانم درباره‌اش فكر كنم"مقداري زمان در اختيار خود بگيريد. سپس احساسات خود را بررسي كنيد چه عقايد و انتظارات نامعقولي شما را به گفتن "نه " ‌وا مي دارد.

وقتي كلمه "نه " را بكار برديد و طرف مقابل همچنان برخواسته‌اش اصرار ورزيد و اولين كلمه نه شما را نشنيده گرفت. شما بايد بر مخالفت خود پافشاري كنيد. آيا از آن دسته افرادي هستيد كه به آساني تسليم  مي‌شويد؟ يا آمادگي عصباني شدن را دارند؟ شما احتمالا بايد توجه آنها را بطور مؤثري جلب كنيد و به آنها بگوييد، اما من مخالفت كرده‌ام و واقعا منظورم مخالفت است.

به رغم اينگونه پيام‌ها چون بسياري ازما با سازگاري و انعطا ف‌پذيري بزرگ شده‌ايم، ‌به خاطر ديگران از خواسته‌هاي خود مي‌گذريم.

تشخيص اين نكته مهم است كه در اين جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق داريد كه "نه "‌ را به كار ببريد و از اين كار احساس خوبي داشته باشيد.

هر قدر به احساس شخصي و خواسته‌هاي خود توجه كنيد. از گفتن " بله "‌به ديگران احساس رضايت‌مندي بيشتري خواهيد كرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 1:15  توسط سادینا  | 

نقش بازی کودکان در رشد اجتماعی آنان

نقش بازی کودکان در رشد اجتماعی آنان

دوران پیش دبستانی در شکل دادن به شخصیت کودک نقش به سزایی دارد ، کودک راه و رسم زندگی اجتماعی خود را بیشتر در این دوران کسب می کند و در این مرحله است که کودک کیفیت سازگاری با شرایط را فرامی گیرد. توانایی های کودک برای حل کردن مسایل محیطی و ایجاد ارتباط اجتماعی به تدریج شکوفا می شود و شخصیت اجتماعی خود را lمی سازد. بازی بهترین شکل فعالیت کودک در سنین پیش دبستانی است.
بازی عامل مهمی در پرورش عقلی کودک ، عمده ترین نوع فعالیت و مناسب ترین روش برای بروز و رشد خلا قیت او به شمار می رود، بازی در کودک تحول ایجاد می کند و اشتیاق فزاینده کودکان به یادگیری و فراگیری را پربارتر می کند. خلاقیت کودکان با انتخاب وسایل بازی آشکار می گردد و در هنگام بازی کودک از راه دستکاری اشیا و تماس با آنها حقایق را شخصا کشف کرده و از این راه تجربه می اندوزد. بازی به کودکان کمک می کند تا به مفاهیم مسافت، اندازه، وزن، حجم و فضا از طریق تجربه و آزمایش پی ببرد. همه ابعاد شخصیت کودک در بازی رشد می یابد و بازی راه را برای مراوده و دوستی در کودکان همسال می گشاید. وجود هدفی واحد در بازی و کوشش همگان برای دستیابی به این هدف، همبازیها را به یکدیگر نزدیک و متحد می سازد و در این هنگام دیگران را بهتر می شناسد و از خود نیز شناخت بهتری به دست می آورد.
 بازی است که کودک را برای زندگی آینده آماده می کند و بازی به کودک کمک می کند تا مهارتهای اجتماعی را کسب کند و شخصیت خود را پرورش دهد. کودک در خلا ل بازی به کشف محیط خود می پردازد و از طریق بازی نخستین گامها را برای اجتماعی شدن برمی دارد. کودکان در همه سنین نیازمند فرصتهایی هستند که با کودکان دیگر در هم آمیزند. بازیهای اجتماعی وسیله ای است که کودک را متوجه دیگران می کند او یاد می گیرد که چگونه دیگران را در هنگام بازی در وسایل و فعالیت خود سهیم کند و بدین ترتیب حس همکاری و تعاون و احترام به دیگران درونی رشد می کند.
بازی نوعی آمادگی کودک برای فعالیت هایی است که باید در آینده به عهده گیرد. اهمیت بازی در رشد اجتماعی کودکان بی نهایت برجسته و پراهمیت است .می توان با انجام بازی هایی که در آن امکان انجام بازی نقش آینده طفل در جامعه فراهم می شود به سازگاری طفل با جامعه آینده کمک کرد. او در حین بازی می آموزد که هر کاری را تا آنجا که لا زم است تکرار کند تا به پیروزی دست یابد و این موجب تقویت اراده و اعتماد به نفس کودک می شود. کودک در بازی با سایر کودکان یاد می گیرد که چطور با بیگانه ها ارتباط اجتماعی برقرار کند و چطور مشکلا تی که در این رابطه وجود دارد حل کند. وی از طریق بازی های دسته جمعی و مبتنی بر همکاری حتی با بزرگسالا ن داد و ستد را یاد می گیرد.
کودکان در بازی دیگران را بهتر می شناسند و از خود نیز شناخت بهتری به دست می آورند. بازی عواطف واحساسات کودک را بیدار ساخته و او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسوولیت ها راهنمایی می کند. کودک از طریق بازی کردن احساسات خود را بیان می کند و از این طریق ترس ها و نگرانی های خود را ابراز می دارد و از ترس، کمرویـی و خجالت بیهوده رها می شود. با مفهــــوم سلسله مــــراتب آشنا شده و آنــــرا رعایت می کند. رقابت را می آموزد و شکست را بطور واقعــــی تجربه می کند. قدرت ابراز وجود پیدا می کند حمایت از افــــراد ضعیف را مـــی آموزد. 

رابرت وایت میگوید: «ساعات زیادی را که کودکان صرف بازی می کنند نمی توان به هیچوجه تلف شده تلقی نمود، بازی ممکن است شادی بخش باشد ولی در دوران کودکی یک کار جدی است ».
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 1:10  توسط سادینا  | 

شادماني

شادماني

غالباً تلاشهايي كه براي توصيف سلامت رواني انجام شده  است،  آن را از ديدگاه منفي يعني از ديددگاه نبودن چيزهاي نامطلوب بررسي كرده اند. با اين وجود در سالهاي اخير تلاشهايي صورت گرفته جنبه هاي مثبت سلامت رواني را توضيح دهند. يعني سلامت رواني را بيشتر از ديدگاه اين كه چه هست تا اينكه چه  نيست. اما در تمامي اين تلاشها موضوع شادي مورد توجه قرار نگرفته است. چنانكه هنري موري    (1954)  مي گويد: يكي از غريب ترين نشانه هاي مشخص عصر ما كه كمتر قابل تغيير  است، غفلت روانشناسان از موضوع شادي است. يعني همان حالت دروني كه افلاطون، ارسطو و تقريباً تمامي متفكران برجسته گذشته آن را بهترين متاعي دانسته اند كه از راه فعاليت قابل حصول است( پلاچيك، ترجمه رمضان زاده، 1375).

بنا به نظر ارسطو؛، حداقل سه نوع شادي وجود دارد درنازلترين سطح به نظر مردم عادي لذت شاد ي به همراه دارد. در سطحي نسبتاً  بالاتر و در نظر «خواص» شادي معادل غملكرد خوب است ارسطو شكل  سومي از شادي را تشخيص داد كه آن را عالي ترين نوع شادي مي دانست و آن، آن نوع شادي است. كه بر اثر زندگي متفكرانه ايجاد مي شود( آيزنك، ترجمه فيروزبخت و همكاران، 1375)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1390ساعت 20:38  توسط سادینا  | 

وضعیت مغز در اختلال شخصیتی ((شبه اسکیزوفرنی )) (SDD )

وضعیت مغز در اختلال شخصیتی ((شبه اسکیزوفرنی )) (SDD ) :

مروری بر یافته های مربوط به  MRI  و CT ساختاری

بررسی های اختلال شخصیتی شبه اسکیزوفرنی (SPD) از اهمیت زیادی برخوردار است ،زیرا شرایط آن از سوی دیدگاههای سنتی مربوط به اختلالات شخصیتی ،مورد چالش قرار گرفته است .این مروری است بر 17 بررسی ساختار بر روی SPD که نشان می دهد در افراد مبتلا به این اختلال ،مغز ناهنجاری هایی را در شیار های گیجگاهی فوقانی ،هیپو کامپ جانبی ،قسمت نوک گیجگاه لب های جانبی ،جسم پینه ای،تالاموس، دیواره شفاف ونیز از میزان مایع مغزی – نخاعی از خود نشان می دهد که مانند نشانه های آن در بیماران اسکیزوفرنی است .تفاوت میان SPD واسکیزوفرنی فقدان ناهنجاری در لب های میانی گیجگاه وبطن های جانبی است .با وجودی که میزان نرمال بودن واحتمال عملکرد نرمال لب های میانی گیجگاه در افراد مبتلا به SPD می تواند به سر کوب روان پریشی در این اختلال بیانجامد ،اما هنوز یک سوال مطرح است چنین گمانه پردازی هایی را باید با بررسی های متعددی ،محقق نمود وبرای اثبات این یافته های مقدماتی باید بسیار تلاش کرد .با این حال ،یافته های مستند می گویند که SPD احتمالا" نوع خفیف تری از بیماری اسکیزوفرنی است .بابررسی های بیشتر نوروآناتومی SPD می توان دریافت که کدام ناهنجاری های نوروآناتومی ،با روان پریشی آشکاری که در اسکیزو فرنی مشاهده می شود ، در ارتباط است .به رغم اینکه زمانی تصور می کردند اسکیزوفرنی ((گورستان آسیب های دستگاه عصبی)) است . تکنیک های اخیر تصویر برداری اعصاب ،به شدت این دیدگاه را رد می کند .بررسی های اولیه که با استفاده از تو موگرافی های کامپیوتر(CT) صورت گرفته بود ،محور اصلی نشان دادن ناهنجار های بطن ها در این اختلال بود ،اما دلیل کافی مورد نیاز برای ادامه بررسی ها در قسمت هایی که محدوده مشخص ندارند مانند آمیگدال ها ودسته های عصبی متورد تالاموسی ،ارائه نداد .با پیدایش تصویر برداری رزونانس مغناطیسی (MRI) این مناطق مغزی در اسکیزوفرنی ارزیابی ومشخص شد که نابهنجار هستند .در بررسی های جامع اخیر که در رابطه با ناهنجاری های مغزی مورفولوژی اسکیزوفرنی به وسیله MRI صورت گرفت ،بررسی بیشتر مناطق مغزی نشان داد تغییراتی نوروآناتومیک در مقایسه با همان قسمت ها که از لحاظ سالم بودن تحت کنترل بودند ،صورت گرفته است .با وجود این همگرایی یافته ها بیانگر این بود که جایگاه اصلی پیدایش ناهنجاری های مغزی لب جانبی،کورتکس پیش مغزی ،کورتکس تحتانی آهیانه ،نمره عصبی بینایی،تالاموس ،جسم پنبه ای یا دیواره شفاف است . توجه داشته باشید که به رغم اینکه بسیاری از مناطق مغزی در اسکیزوفرنی ،درگیر می شوند همه مناطق به طور یکسان مورد آسیب قرار نمی گیرند ومناطق لب های جانبی بیشترین صدمه را متحمل می شوند .

با این حال در بسیاری از موارد ،توضیح یافته های MRI دشوار است.به رغم اینکه تعریف یک اختلال شخصیتی به این نیاز دارد که شخص خستگی ،ضعف واسترس های روان پریشی مزمن اسکیزوفرنی را داشته باشد در این موضوع هنوز اختلاف نظر هست . مک اوین ومارگارینوس نشان دادند که افزایش ترشح کورتیزول استرس زای آدرنال ،همزمان با آمینواسید های محرک می تواند به تضعیف منطقه CA3 هیپو کامپی منجر شود این تضعیف می تواند به توضیح برخی از یافته های مربوط به لب میانی گیجگاهی در اسکیزوفرنی کمک کند .داروهانیز می توانند در ریخت شناسی مغزموثر باشند .چاکوس وهمکارانش میزان گانگلیای اصلی را در بیمارانی که داروهای ضد روان پریشی قدیمی وغیر معمول مصرف کرده بودند ،مقایسه کرد ودریافت که داروهای ضد روان پریشی قدیمی  مقدار بیشتری کدئین نسبت به داروهای غیر معمول ایجادکرده اند.سایر تاثیرات احتمالی مصرف دارو بر ریخت شناسی مغز ،زیاد شدن شیار های گیجگاهی فوقانی است .به علاوه مدل جانوری جدیدی افزایش آن را در کورتکس پیش مغزی همراه با مصرف طولانی مدت داروهای آرامبخش معمولی نشان می دهد تاثیرات داروهای خنثی کننده اثر اتیل کولین (آتروپین) بنر دیازپین ها وضد تشنج ها در نواحی ویژه مغزی کمتر مورد بررسی قرار گرفته است .

یک راه برای اجتناب از آثار گیجی ناشی از مصرف دارو ،بررسی در مرحله اول اسکیزوفرنی ،پیش از شروع مصرف دارو ونیز بررسی جمعیت های مستعد به ابتلای به این بیماری از جمله بستگان درجه 1 افراد مبتلا به اسکیزوفرنی است .روش دیگر بررسی جمعیت هایی است که تصور می شود ژن های مشابه به این بیماری را دارند ،نظیر بیمارانی که اختلال شخصیتی شبه اسکیزو فرنی (SPD) دارند .تحقیق ما به بررسی هایی که به کمک تصویر برداری های MRI وCT ساختاری از بیماران SPD انجام گرفته است ،تاکید دارد.

SPD  را از روی دشواری های تعاملات اجتماعی وزبان همراه با رفتار غیر عادی وخیال پردازی ،تشخیص می دهند. چون افراد مبتلا به این اختلال ،روان پریشی محسوب نمی شوند ، برای آنها دارویی تجویز نمی شود .با وجود این اشخاص مبتلا به SPD وافراد مبتلا به اسکیزوفرنی ،پیش تظاهرات ژنتیکی مشابهی دارند ،همچنانکه بررسی های انجام شده روی خانواده ها نیز نشان می دهد که بستگان درجه یک 7-6 درصد افرادی که اسکیزوفرنی دارند مبتلا به SPD هستند .به همین نسبت بستگان درجه 1 افرادی که SPD دارند ،9-6 درصد شانس ابتلا به اسکیزوفرنی را دارند .در بررسی های اولیه اپیدمی این بیماری که کتی وهمکارانش در دانمارک انجام دادند ،مشخص شد که دادهای مربوط به اختلالات اسکیزوفرنی وشبه اسکیزوفرنی ،مشابه است وبه این ترتیب این شرایط را در گروه اختلالات زنجیره ای اسکیزوفرنی قرار دادند .این کار تحقیقاتی را کندلر وهمکارانش ادامه دادند که تحقیقات قبلی را تاکید کرده واز ابزار تحقیقاتی برای تعریف شباهت های فنو تیپی SPD واسکیزوفرنی استفاده کردند .روش های تحقیقاتی دیگری مانند آنالیز نوروشیمیایی ،بررسی های رفتاری ،وسنجش های احتمال ایجاد اختلال نیز نشان داد که ناهنجاری های SPD مشابه ناهنجاری های اسکیزوفرنی است این ناهنجاری ها شامل میزان اسید همووانیلیک ،ناهنجاری در ردیابی چشمی ،قدرت تشخیص پایین ،وناهنجاری های الکتوفیزیولوژی هستند .فرضیه ای که سعی در ادغام یافته های مربوط به این روش های تحقیقاتی متعدد دارد را سیور ارائه داد وابراز کرد کمبود علائم از جمله ناهنجاری های بیو لوژیکی ونشانه های SPD در مقایسه با اسکیزوفرنی می تواند به علت نشات گرفتن عامل هیپودوپامینرژیک ازگانگلیای اصلی تا لب های پیشین باشد .این تظاهرات می توانند برای سایر قسمت ها مانند لب های پیشین ونیز بررسی های کاربردی که عامل دوپامینژیک را آزمایش کردند ،برای آزمایش مجدد این فرضیه نیاز است .

انگیزه دیگری که برای مطالعات SPD وجود داشته است ،علاوه بر تلاش هایی که به لحاظ زیستی وژنتیکی صورت گرفته است ،اهمیت چنین تحقیقاتی در شناسایی هرچه بیشتر اختلالات شخصیتی است .به طور خاص تر نباید فکر کرد که اختلالات شخصیتی ،پایه واسا س عصبی دارند .در حال حاضر اطلاعات ارزشمندی از منابع متعدددر دست است که به شدت با این دیدگاه مخالفت می کنند .به علاوه با در نظر گرفتن ریشه عصبی برای SPD بررسی وپایه واساس های زیست شناختی SPD می تواند الگوی مفیدی برای سایر اختلالات شخصیتی باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 19:26  توسط سادینا  | 

گامی تازه برداشتن.کلامی تازه گفتن.

اين است آنچه مردم از آن می هراسند.         

                                            (داستايوفسکی)  

+ نوشته شده در  جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 19:18  توسط سادینا  | 

تاثیرات بیولوژیکی بر ویژگی های شخصیتی

همانطوریکه می دانید شخصیت با بیماری هایی نظیر بیماری انسداد شرائین اکلیلی قلب ، سرطان، واختلالات مصونیتی مرتبط می شود اگر چه کاملاً مشخص نیست که چه مکانیسمی در این امر دخیل است تا حدودی ممکن است این ارتباطات نشاندهنده ی تاثیر شیوة زندگی در افشای عوامل مخاطره آمیزی همچون عدم تحرک یا رژیم غذایی باشد. تا حدودی ممکن است علائم ونشانه هایی باشند که برخی از رفتار ها ی اصلی روانشناختی ارثی هم بر بدن و هم بر شخصیت تاثیراتی داشته باشند.                         

تاثیرات بیولوژیکی بر ویژگی های شخصیتی

     اگر تفاوت های  بیولوژیکی نظیر سطوح مختلف انتقال دهنده های عصبی یا آناتومی متفاوت مغز علت تفاوت های شخصیتی باشد این انتظار وجود دارد که تاثیرات گسترده ایی هم بر شخصیت  داشته باشد. جزئیات تاثیر آنها در شرایط یا دگیری قابل فهم می شوند ;ممکن است از روی کودک پر خاشگر تحت تعلیم تعیین کرد که آیا او زندانی خطرناکی می شود یا فرد در سطح پایین جامعه قرار می گیرد. اگر چه ویژگی های گسترده ای باید در طیف روش هایی که تاثیر بیولوژیکی قابل آشکار شدن است مشاهده  شود . این انتظار منطقی به نظر می رسد که چنین خصوصیاتی باید با خصائل گسترده ی تعریف شده از طریق الگوهای عامل شخصیت مطابقت داشته باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 19:16  توسط سادینا  | 

مهارت های چهارگانه ارتباطات

 مجموع روابطی را که از طریق گفتن و گفتگو حاصل می شود ارتباط کلامی می گویند . برای اینکه در شغل خود موفق شویم باید از کلمات با دقت استفاده کنیم . هر کلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملکرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزد . اگر کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند به سرعت برق بر جسم و روح افراد تاثیر می گذارند . بنابراین شایسته است در هنگام مواجهه با مشتری از بکارگیری کلمات منفی همچون : نمی توانم ، غیرممکن است ، امکان ندارد، هرگز و ... پرهیز شود. شما باید از نیروی کلمات و تاثیری که در دیگران دارند آگاهی داشته باشید .
کلمات ، در پیامی که به دیگری منتقل می کنید تاثیر فراوانی دارند . بنابراین از بکار گرفتن کلمات برحسب عادت و بدون اندیشه خودداری کنید .
فراموش نکنید که فرمان دادن یکی از برخورد های محکوم به شکست است . برای این که سخنان شما نافذ و موثر واقع شود باید نظریات خود را با کلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح کنید . کلمات می توانند تاثیر مثبت داشته باشند و یا با ایجاد حالت تدافعی گفت و گو را به بحث و جدل بکشانند .
پس چارچوب پیام خود را با دقت مشخص کنید و سپس با صراحت و بدون پیشداوری حقایق را با لحن و کلامی غیر مغرضانه شرح دهید .
بیان الفاظی دلپذیر و موزون موجب می شود که شخص مقابل با متانت گوش فرا می دهد ، حقایق را جمع بندی کند و به فکر حل مساله باشد . اما عبارات مغرضانه و کینه جویانه اغلب
خشم فرد دیگر رابرمی انگیزد و او را به جبهه گیری دعوت می کند و در نهایت روابط ، را به دشمنی و تعارض و نبرد می کشاند .
یک کلمه باید دقیقا مفهوم مورد نظر ما را در بر داشته باشد ، نه کمتر و نه بیشتر . به طور کلی کلماتی را انتخاب کنید که در الگوی زیر بگنجد . ( صریح ، کوتاه ، دقیق ، مودبانه ، صــحیح و پر محتوا )
کلمات باید روشن و صریح باشند ، یعنی بتوانند به درستی درونیات شما را به دیگران منتقل کنند .
مطلب را مختصر و مفید بیان کنید تا مخاطبین شوق شنیدن را از دست ندهند . تحقیقات نشان می دهد که آدمی تنها قادر است بین 5 تا 9 نکته را در آن واحد به
ذهن بسپارد . پیام خود را تا آنجا که می توانید کامل بیان کنید .

برای درک ارتباط کلامی با مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی آشنا می شویم .
«شنیدن و گفتن، خواندن و نوشتن» مهارتهای چهارگانه ارتباط کلامی هستند که آدمیان به طور طبیعی و به ترتیب آنها را آغاز می‌کنند :

گفتن / 2 سالگی

  • شنیدن / 4 سالگی
  • خواندن / 6 سالگی
  • نوشتن / 8 سالگی
ما از زمانی که متولد می‌شویم می‌شنویم اما شنیدن بعنوان مهارت از زمانی آغازمی‌شود که فرد تصمیم می‌گیرد و با اراده انجام می‌دهد در این زمینه بیشتر توضیح داده می شود.


گفتن

سخن گفتن فن یا هنری است که آدمی به وسیله آن بر دیگران تأثیر می‌گذارد. دیگران را ترغیب و اقناع می‌کند و همواره در مراودات اجتماعی کاربرد دارد.
در اولین لحظه برقراری ارتباط شما با سلام و یا احوال پرسی قدرت بیان خود را نشان می‌دهید. اینکه چقدر با صلابت سلام کنید یا از روی ترس یا ناراحتی و یا چیز دیگری، وضعیت روحی شما را نشان می‌دهد.
گفتن در بین مهارتهای چهارگانه بیشترین کاربرد را دارد و برای برقراری ارتباط مهم تلقی می‌شود. لذا بایستی در هنگام سخن گفتن و یا سخنرانی نکاتی را رعایت کنیم.


  • خوب گوش کردن ما را برای بهتر گفتن آماده می‌کند.
  • مطالعه کردن به ما فرصت می‌دهد تا حرفی برای گفتن داشته باشیم.
  • درباره آنچه اطلاعات نداریم اظهار نظر و صحبت نکنیم.
  • از به کار بردن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانیم خودداری کنیم.
  • به جز آغاز ارتباط سعی کنید اگر از شما پرسش نشد درباره خودتان سخن نگویید.
  • هنگام گفتگو به دیگران نیز فرصت گفتن بدهید.
  • درباره آنچه علاقمند هستید و اطلاعات دارید صحبت کنید.
  • سعی کنید از نظرات بزرگان هنگام سخن گفتن نقل قول کنید.
  • در سخن گفتن از دیگران تقلید نکنید.

شنیدن

سرچشمه بسیاری از مشکلات روزمره، عدم توجه به سخنان دیگران است. چرا که بسیاری اوقات بدون اینکه بدانیم دیگری درباره چه چیزی سخن خواهد گفت فکر می‌کنیم همه چیز را می‌دانیم.
اندیشمندان بزرگ بر این باورند که (دو باید شنید و یکی باید گفت) از طرفی کسانی که خودشان را علم کل می‌دانند، اهمیت و ارزشی برای شنیدن قائل نیستند. در حالیکه «شنیدن، بهره‌مندی از دانایی تمامی افرادی است که با آنان زندگی می‌کنیم».


  • حال چگونه از این مهارت بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم :
  • بپذیریم که دیگران حق حرف زدن و حرفی برای گفتن دارند.
  • از قطع کردن حرف دیگران خودداری کنیم.
  • همواره سعی کنید فقط به حرف یک گوینده گوش فرا دهید.
  • شنونده فعالی باشید یعنی آنچه را که گوینده درست می‌گوید تأیید نمایید.
  • اگر ابهامی درباره سخنان گوینده دارید سئوال کنید.
  • برای کودکان و نوجوانان خیلی مهم است که والدین آنان به سخنانشان گوش دهند.
  • گوش دادن یعنی اینکه برای دیگران و حرف آنان احترام قائل هستید.

خواندن

خواندن سومین مهارت ارتباطی است که به طور طبیعی آدمیان از 6 سالگی آن را شروع می‌کنند، توانایی خواندن امتیازی است که انسانها را به دو دسته باسواد و بیسواد تقسیم می‌نماید و مهارتی است که این فرصت را ایجاد می‌کند تا ما بتوانیم از اندیشه‌های انسانهای بزرگ که عمدتا" مکتوب است، بهره‌مند شویم . واقعیت این است که ما چیزی درباره روش صحیح خواندن و مطالعه نمی‌دانیم و متأسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن به ما نیاموخته‌اند. با این حال نکات مهمی است که به ما کمک می‌کند تا با درست خواندن به سوی یکی از اساسی‌ترین نمادهای خودشکوفایی یعنی نوشتن حرکت کنیم.


  • هر کس هر مطلب یا هر موضوعی را وقتی برای دومین بار می‌خواند بهتر و عمیق‌‌تر درک می‌کند. بنابراین تکرار در مطالعه ابزاری مهم در یادگیری است.
  • برای مطالعه فعال، نوشتن نکات مهم در حین خواندن ضروری است. خواندن بدون یادداشت برداری علت مهم فراموشی است.
  • خواندن با خط کشیدن زیر نکات مهم، حاشیه نوشتن، خلاصه‌نویسی و یادآوری دوام می‌یابد. حتما" باید در حال مطالعه خلاصه برداری کنید.
  • پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری کنید.
  • حداکثر زمانی که افراد می‌توانند فکر خود را برای مطالعه روی موضوعی متمرکز کنند 30 دقیقه است پس ازمطالعه 10 دقیقه استراحت کنید.
  • پژوهشگران ثابت کرده‌اند اگر 30 درصد وقت خود را به خواندن و 70 درصد دیگر را به یادآوری اختصاص دهید بسیار مفیدتر از آن است که تمام وقت خود را به خواندن بگذرانید. بهتر است پس از مطالعه، مطالب را به زبان خودتان بازگو نمایید.
  • خواننده باید آنچه را می‌خواند بفهمد

نوشتن

زبان و خط عمده‌ترین شیوه‌های ارتباط کلامی است و انسانها برای بیان احساسات بیشتر از زبان و برای ابراز افکار عمدتا" از خط یاری می‌طلبند. توسعه علمی جهان نیز مدیون اختراع چاپ است که به تکثیر و توسعه افکارو نوشته‌های آدمیان انجامیده است.
اگرچه خوب نوشتن کار دشواری است و نوشتن سخت ترین مهارت ارتباطی است اما چگونه بهتر بنویسیم:


  • مدت کوتاهی قبل از آغاز نوشتن، درباره موضوع فکر کنید.
  • نوشته کوتاه حداقل با بیش از 3 بخش «مقدمه، متن و نتیجه» تشکیل شود.
  • نوشته بلند حداقل بایستی دارای پنج بخش «تیتر، مقدمه، متن، نتیجه و منابع» باشد.
  • برای خوب نوشتن به طور گسترده مطالعه کنید.
  • غلط انشایی و یا املایی در نوشته تأثیر شگرف بر خواننده دارد.
  • از نوشتن کلماتی که معنای آن را نمی‌دانید، خودداری کنید.
  • دقت کنید نوشته‌ها از گفته‌ها تأثیر جدی‌تر و ماندگارتری بر دیگران می‌گذارد.
  • همیشه بایستی متن نوشته پس از اتمام نوشتن و قبل از ارسال به گیرنده یک بار خوانده شود.

علاوه بر مهارتهای ارتباطی اشاره شده مهارت دیگری نیز در زندگی روزمره ما نقش ایفاء می کند که به آن "تجربه " می گویند .   


+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت 0:16  توسط سادینا  | 

خانواده درمانی

در این نوع درمان آموزش ، پیشگیری و درمان برای کمک به خانواده‌ها ، کل خانواده را دربرمی‌گیرد. برای حل مشکل خانواده یا یکی از اعضا آن کل سیستم خانواده مور توجه قرار می‌گیرد و تلاش می‌شود علل بروز و عوامل تشدید کننده مشکل در داخل خانواده و در نوع روابط اعضا با یکدیگر مورد بررسی قرار گیرد. این شیوه از درمان مبتنی بر رویکرد سیستمهاست و معتقد است زمانی می‌توان به رفع یک مشکل نائل شد که از نیروی تک تک اعضا استفاده کرد و عوامل تنش‌زا را مرتفع ساخت.

تاریخچه خانواده درمانی

تخصص و حرفه خانواده درمانی نسبتا جدید است و ظهور رسمی آن به دهه‌های 1940 ، 1950 و 1960 برمی‌گردد. در سال 1938 شورای ملی روابط خانوادگی شروع بکار کرد. در سال 1948 اولین اثر درباره زناشوئی درمانی توسط « بلامتیل من » منتشر شد و مطالعه خانواده های اسکیزوفرنیک توسط « لایمن » صورت گرفت.

در خلال سالهای 1950 تا 1959 «
ناتان آکرمن » رویکرد روان تحلیلی را برای کار کردن با خانواده‌ها مطرح کرد و « بیتسون » مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کرد و « کارل ویته » اولین کنفرانس را درباره خانواده درمانی در سی ایسلند ایالت جورجیا برگزار کرد. اولین نشریه در خانواده درمانی در سال 1961 منتشر شد و شبکه ساز خانواده درمانی در سال 1976 و انجمن خانواده درمانی (AFTA) در سال 1977 شروع به کار کرد.

در خلال سالهای 1980 تا 1989 شیوه‌های تحقیق در خانواده درمانی متداول شد و رهبران جدیدی در خانواده درمانی ظهور کردند که بسیاری از آنان زن بودند. از سال 1990 به بعد رشد عضویت متخصصان در انجمنهای خانواده درمانی چشمگیر شد. خانواده درمانی‌های متمرکز بر راه حل فراگیر شدند و بطور کلی جایگاه عمیق‌تری بین فنون درمانی حوزه روان شناسی پیدا کرد.

انواع نظریه‌های خانواده درمانی

رویکردهای نظری اصلی در حیطه خانواده درمانی عبارتند از: خانواده درمانی روان تحلیلی ، خانواده درمانی تجربیاتی ، خانواده درمانی شناختی رفتاری ، خانواده درمانی ساختی ، خانواده درمانی استراتژیک و خانواده درمانی متمرکز بر راه حل.

خانواده درمانی مبتنی بر روان تحلیلی

صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن ، ویلیامسون ، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها ریشه در نظریه فروید دارد. در این شیوه فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می‌شوند و اعتقاد بر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را بوجود آورده‌اند، کار کرد. نقش درمانگر یک معلم یا والد یا مفسر تجربه است. فنون درمانی عبارتند از: تحلیل رویا ، انتقال ، رویارویی ، تاریخچه زندگی ، تمرکز بر نقاط قوت.

خانواده درمانی تجربیاتی

نظریه پردازان عمده آن ویرجینیا سیتر ، کارل ویته کر ، فرد دوهل و ... هستند که معتقدند مشکلات خانواده از سرکوب احساسات ، خشکی و انعطاف ناپدیری ، فقدان آگاهی ، مرگ عاطفی و استفاده بیش از حد از مکانیزمهای دفاعی ریشه می‌گیرد.

در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می‌کند انعطاف پذیری ، صمیمیت ، عزت نفس ، پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه سازی ، صحنه آرایی خانوادگی ، شوخی ، مصاحبه با عروسکهای خانواده ، هنردرمانی خانواده ، بازی نقش ، بازسازی خانواده و ... استفاده می‌شود.

خانواده درمانی‌های رفتاری و شناختی _ رفتاری

نظریه پردازان عمده آن ویلیام مسترز ، ویرجنیا جانسون ، جوزف ولپه ، بندورا و ... هستند. این شیوه درمانی بر اساس نظریه‌های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می‌شود. رفتارهای نامناسب را می‌توان اصلاح کرد. همینطور شناختهای غیر منطقی را می‌توان اصلاح کرده و در نتیجه در تعامدات و رفتارهای زوجی یا خانوادگی تغییر ایجاد کرد.

درمانگر نقش یک معلم و متخصص تقویت کننده رفتارهای مناسب را بازی می‌کند. در این رویکرد از فنون درمانی تقویت منفی ، تعمیم ، خاموش سازی ، اقتصاد پته‌ای ، گریز ذهنی ، عبارات مقابله‌ای منطقی ، سرمشق دهی و ... استفاده می‌شود.

خانواده درمانی ساختی

سالوادور مینوچین ، مونتالوو ، فیشمن ، روزمن و ... نظریه پردازان اصلی این شیوه از خانواده درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساخت خانواده ، زیر منظومه‌ها و مرزها می‌دانند. درمانگران نقشه خانواده را بطور ذهنی ترسیم می‌کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می‌کنند و در واقع همچون کارگردان تئاتر عمل می‌کنند. فنون درمانی عبارتند از: بازسازی ، الحاق ، تشدید پیامها ، مرزسازی و ... .

خانواده درمانی‌های استراتژیک ، سیستمی و متمرکز بر راه حل

این سه رویکرد روش‌مدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می‌باشند و از میراث مشترکی برخوردارند. هدف ، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابه یکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر ، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر ، تعیین تکالیف شاق ، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی ، تمرکز روی راه حلهای فرضی ، تعیین کردن تشریفات و ... استفاده می‌شود.

از نظریه پردازان استراتژیک
جی هی لی ، ریچارد فیش و از نظریه پردازان سیستمی بوسکلو ، کارل تام و از نظریه پردازان متمرکز بر راه حل ایمسوبرگ و دیویس را می‌توان نام برد.

خانواده‌های نیازمند خانواده درمانی

خانواده‌هایی که از فرایند خانواده درمانی بهره می‌برند، عبارتند از: خانواده‌های دارای عضو معتاد یا بیماری روانی و همچنین خانواده‌های دارای عضو مبتلا به اختلالات جسمی که به نحوی روی کارکرد خانواده تاثیر گذاشته است ، خانواده‌های طلاق گرفته ، ازدواج مجدد کرده ، فوت یکی از اعضا ، خانواده‌های دارای مشکلات اقتصادی ، فرهنگی و ... .

خانواده‌های دارای مشکل اغلب به صورت غیر مستقیم مثلا مشکلات تربیتی کودکان ، ناراحتی‌های روحی یکی از اعضا و یا تصمیم گیریها و کمک برای حل مشکلات سطحی‌تر به
متخصصان مشاوره و روان شناسی مراجعه می‌کنند و در طول مشاوره‌های فردی نیاز به توجه به نقش خانواده در بروز مشکل شکل می‌گیرد و برحسب رویکرد درمانگر ، روند درمان تداوم می‌یابد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آذر1389ساعت 0:11  توسط سادینا  | 

علل پرخاشگری کودکان ، ناسزاگویی و بدهنی فرزندان و دانش آموزان

علل پرخاشگری کودکان ، ناسزاگویی و بدهنی فرزندان و دانش آموزان

 تعاريف پرخاشگري

روان شناساني که اعتقادات نظري متفاوتي دارند در مورد چگونگي تعريف پرخاشگري اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلي اين است که آيا بايد پرخاشگري را براساس پيامدهاي قابل ديدن آن تعريف کنيم يا براساس مقاصد شخصي که آن را نشان مي دهد.

گروهي پرخاشگري را رفتاري مي دانند که به ديگران آسيب مي رساند يا بالقوه مي تواند آسيب برساند. پرخاشگري ممکن است بدني باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) يا لفظي ( فرياد زدن، رنجاندن) يا به صورت تجاوز به حقوق ديگران ( چيزي را به زور گرفتن)، نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق مي شود. نقطه ضعف آن اين است که شامل بسياري از رفتارهايي است که ممکن است به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود.

پرخاشگري وسيله اي رفتاري است در جهت رسيدن به هدفي؛ پرخاشگري خصمانه رفتاري است در جهت آسيب رساندن به ديگران ، بيشتر پرخاشگري هاي بين کودکان کوچک از نوع «وسيله اي» است.

اين نوع پرخاشگري به خاطر متعلقات است. کودکان از يکديگر اسباب بازي مي قاپند، يکديگر را هل مي دهند تا به اسباب بازي که مي خواهند بازي کنند دست يابند. به ندرت اتفاق مي افتد که کودکان بخواهند به کسي آسيب برسانند يا از روي عصبانيت دست به پرخاشگري بزنند.

پرخاشگري را بايد از جرئت ورزي متمايز دانست. جرئت ورزي، دفاع از حقوق يا متعلقات (مانند ممانعت کودک از اين که کسي به اسباب بازي اش دست بزند) يا بيان اميال و آرزوها را بر مي گيرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر مي دانند، در صورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرئت است نه پرخاشگر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 9:37  توسط سادینا  | 

ناسزا گویی از کجا می آید؟

ناسزا گویی از کجا می آید؟

● فحش از کجا می آید؟
فحش عبارت است از اینکه انسان امور بد و زشت را به واسطه کلمات صریح
و در بعضی موارد رکیک و زننده بیان کندو بیشتر اوقات به وسیله الفاظ مربوط به مسایل #### به کار می رود
و افراد لاابالی و بی شرم و حیا آن عبارات را صریحا بر زبان جاری می کنند.
در روایات ما آمده است که خداوند باحیا و کریم است و عفت و غیرت می ورزد و الفاظ رکیک در کلامش نیست.
رسول اکرم (ص) می فرماید که:
«خداوند بهشت را بر هر فحاش بی آبرو و کم شرمی که باکی از آنچه گوید و آنچه به او گویند ندارد حرام کرده است.»
انسان به خودی خود و در شرایطی که از انسانیت خود دور نشده است از به زبان آوردن الفاظ زشت و رکیک امتناع می کند
اما کم کم با دور شدن از مدار انسانیت و نزدیک شدن به محدوده خصایص حیوانی
ذکر چنین الفاظی برایش عادی شده و گاهی به عادت تبدیل می شود.
امام علی (ع) می فرماید: «سنت و منش انسان های پست، بدگویی و بدزبانی است.»
به این نکته مهم توجه کنید که
ناسزا و دشنام در اصطلاح و کاربردهای عمومی شامل عیب جویی و گفتن عیب دیگران نیز می شود
و بنابراین ناسزاگویی شامل هر نوع سخن زشتی است که موجب رنجش شخص مقابل شده و تحت تاثیر آن، منفعل شود.
ریشه و خاستگاه ناسزاگویی را باید در دشمنی آدم ها جستجو کرد.
دشمنی در انسان ها باعث می شود واکنش های متفاوت و متعددی از خودشان نشان دهند
که از جمله این واکنش ها می توان به مبارزه و مقابله به شکل گفتاری اشاره کرد.
به عبارتی فرد با ناسزاگویی و ترور شخصیت سعی می کند طرف مقابل را در منگنه قرار دهد.
به عبارتی کینه و عداوت خاستگاه بسیاری از دشنام ها و ناسزاگویی هاست (سوره انعام آیه ۱۰۸).
عامل دیگر ناسزاگویی، جهل و نادانی است.
بسیاری از افراد از روی جهل به دو صورت دیگری را می آزارند.
یکی جهل به این معنا که نمی دانند این نوع رفتار هم در گوینده و هم در شنونده آثار بد و زیانباری دارد.
دوم آنکه چون شناخت کامل و درستی از طرف مقابل ندارند به عیب جویی و دشنام او روی می آورند
و گمان می کنند چنین عیبی در شخص موردنظر وجود دارد.
از ریشه های دیگر دشنام تضاد و اختلاف بینشی و نگرش اعتقادی است
و بعضی ها به دلیل تضادهای اجتماعی و اعتقادی با دیگران،
آنها را متهم به امور و عیوبی کرده، بر آن اساس داوری کرده و ناسزا می گویند.
به عبارتی کفر و نفاق عاملی برای دشنام و ناسزاگویی است (سوره نساء آیه ۶۴).
ناسزاگویی در طبقات مرفه و بالای اجتماعی هم دیده می شود.
بعضی افراد رفاه زده به راحتی دشنام می دهند و طبقات ضعیف تر اقتصادی را پایین تر از خود دانسته
و به خود اجازه می دهند با آنها با ناسزا و نام های زشت صحبت کنند.

● ناسزاگویی جنبه مثبت هم دارد؟
گاهی مطرح می شود که ناسزاگویی در تخلیه فشارهای عصبی و عاطفی موثر است.
در یک تحقیق، دانشمندان انگلیسی متوجه شدند
داوطلبانی که در تحقیق آنها شرکت داشته اند و به اراده و اختیار خودشان ناسزاگویی کرده اند
توانسته اند در مقایسه با گروهی که فحاشی نکرده بودند، مدت طولانی تری درد فیزیکی را تحمل کنند.
محققان دانشکده روان شناسی دانشگاه کیل در انگلستان از ۶۴ داوطلب خواستند
یک دست خود را در ظرفی پر از یخ فرو کنند و تا جایی که تحمل دارند آن را همان جا نگه دارند.
آنها از داوطلبان خواستند در حالی که دستی در توده یخ فرو کرده اند یک کلمه ناسزا را که خودشان انتخاب کرده اند، دایم تکرار کنند.
این آزمایش یک بار دیگر تکرار شد اما این بار داوطلبان باید از گفتن ناسزا خودداری می کردند.
در مواردی که افراد فحش داده بودند توانستند بیشتر دوام آورده و تا ۲ دقیقه (در مقابل یک دقیقه و ۱۵ ثانیه گروه دوم) طاقت بیاورند.
دکتر ریچارد استیونز که سرپرستی این تحقیقات را بر عهده داشت می گوید:
«در حالی که دلیل و چگونگی این ارتباط روشن نیست، این باور وجود دارد که فحاشی درد را کاهش می دهد
چون فحاشی به طور غریزی واکنش «جنگ یا گریز» را در انسان فعال می کند.»
او می گوید: «اگر واکنشی عاطفی وجود داشته باشد، تحمل و طاقت انسان در برابر درد افزایش پیدا می کند.»
البته دکتر استیونز یادآوری کرد که ناسزاگویی برای کاهش درد فقط زمانی موثر است که
فرد در محاوره های روزمره خود عادت نداشته باشد ناسزا بگوید.
ضمنا راه های تخلیه عاطفی دیگری نیز وجود دارد که می توان از آن
برای افزایش تحمل و طاقت در برابر مشکلات استفاده کرد که قطعا به ناسزاگویی ارجحیت دارند.

● سه ماه زندان برای ناسزاگویی
در کشورهای مختلف، قوانین و مجازات های خاصی برای فحاشی و ناسزاگویی در نظر گرفته می شود.
به عنوان مثال یک دختر ۱۸ ساله انگلیسی به حکم قاضی دادگاه به جرم
ناسزاگویی به دوستش و تهدید کردن وی به مرگ در فیس بوک به سه ماه زندان محکوم شد.
ضمنا او به مدت ۵ سال اجازه ندارد در هیچ وب سایتی پیغام بگذارد.
در قوانین کیفری ایران فحاشی جرم شناخته شده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است.
به موجب ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی:
«توهین به افراد از قیبل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد،
به مجازات شلاق تا ۷۴ ضربه و یا ۵۰ هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد بود.»
ضمنا در قانون مجازات اسلامی هجو و اهانت جرم محسوب شده و مستوجب مجازات است.
به موجب ماده ۷۰۰ قانون مذکور:
«هر کس به نظم یا نثر به صورت کتبی یا شفاهی کسی را هجو کند و یا هجویه را منتشر کند به حبس از یک تا شش ماه محکوم می شود.»
همچنین براساس ماده ۶۰۸ قانون یاد شده
اهانت به افراد جرم محسوب شده و شخص مرتکب به مجازات شلاق و یا جزای نقدی محکوم خواهد شد.

● اولین تیر دشنام به خود دشنام گو اصابت می کند
از آثار و پیامدهای دشنام گویی در گوینده می توان به کاهش اعتبار و ارزش اجتماعی دشنام گو است اشاره کرد.
ناسزاگویی و بددهانی از اعتبار و شأن گوینده کاسته و شخصیت و اعتبار اجتماعی او را زیر سوال می برد.
دشنام گویی نشانه افراد بی تمدن، ناپخته و بی نزاکت است که آثار آن
در فروپاشی اجتماعی و ایجاد تضاد و درگیری ها مشخص شده و باعث بروز خشونت در جامعه می شود،
به صورتی که گسترش و تداوم آن، شرایط اجتماعی جامعه را بحرانی تر می کند.
مسلما هیچ کس تمایلی به برقراری ارتباط با فرد بددهن و ناسزاگو ندارد
و با کاهش شبکه ارتباطی، چنین فردی از عواقب منزوی شدن در امان نیست
و در مواردی اگر این ناسزاگویی شدید باشد مجازات های مربوطه شامل حال او خواهد شد.
ناسزا و دشنام در شنونده هم آثار زیانباری به جا می گذارد که مهم ترین آن تحقیر شخصیت شنونده است.
در این شرایط احتمال رفتار متعادل از او سلب می شود و ممکن است رفتاری غیرمتعادل و ناخوشایند از خود نشان دهد.
اگر این ماجرا مداوم و تکرارشونده باشد، شنونده دشنام به تدریج درون گرا، منفعل و منزوی می شود
و موقعیت اجتماعی او به شدت به خطر می افتد.
اضطراب، دردهای جسمی، مشکلات گوارشی، افسردگی، سردرد مداوم، اختلال خواب،
کاهش اعتماد به نفس و بیماری های جسمی بدون پایه و اساس پزشکی،
وابستگی شدید به دیگران و احساس گناه هم از عواقب تحمل ناسزا است.

● ناسزا بدتر از کتک
سخنان زشت و ناروا و توهین در هر فرم و صورتی که باشد آسیب زننده است.
شاید باور نکنید اما بررسی ها نشان می دهد سوءرفتار عاطفی و روحی به مراتب از کتک زدن و سوءرفتار فیزیکی بدتر است.
ضمن اینکه عوارض و علایم سوءرفتار جسمی مشخص و قابل اثبات است: کبودی، زخم، تورم و…
اما وقتی به فردی ناسزا گفته می شود و به شدت مورد توهین قرار می گیرد، هیچ راهی برای اثبات و یا تعریف آن وجود ندارد.
دفاع از خود در برابر ناسزا و توهین بسیار سخت است مگر اینکه
با همان رفتار زشت و صحبت های توهین آمیز پاسخ داده شود که کار هر کسی نیست و عواقب خودش را دارد.
هشدار وقتی مطرح می شود که فرد به طور مداوم مورد توهین و ناسزاگویی قرار بگیرد و نتواند از خود دفاع کرده یا آن را اثبات کند.
در این صورت روز به روز ایزوله تر شده و بیشتر در خود فرو می رود.
معمولا افرادی که به ناسزاگویی و بددهنی عادت دارند بسیار دروغ گو هم هستند
و می توانند ماجرا را کاملا به نفع خود تعریف کرده و اتهامات دیگران را بیشتر کنند.
معمولا ناسزاگویی و بددهنی در شرایطی پیش آمده و به صورت عادت درمی آید
که فرد موردنظر بلد نباشد چه طور با تعارضات و ناملایمات زندگی کنار آمده
و چه طور کنترل ترس و نگرانی خود را در دست بگیرد.
به عبارتی با این سخنان زشت و ناروا از یک راهکار نادرست و فوری برای واکنش نشان دادن به دیگران استفاده می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 9:17  توسط سادینا  |